پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
پشتم از بار غمت خم گشت...
نوشته شده در شنبه 07 تیر 1393
بازدید : 91314
نویسنده : malasfarham

پشتم از بار غمت خم گشت، بارم را بگیر

از فشار زندگی مُردم، فشارم را بگیر!

این چنین آسوده در کنج دلم ساکن نمان

مثل من در من بچرخ و اختیارم را بگیر

نام خود را -صاف- بر پیشانی من حک کن و

کارتهای -تا ابد بی اعتبارم- را بگیر 




از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
نوشته شده در شنبه 07 تیر 1393
بازدید : 91981
نویسنده : malasfarham
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران

رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران
رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند
هر چه آفاق بجویند کران تا به کران
میروم تا که به صاحبنظری بازرسم
محرم ما نبود دیده‌ی کوته نظران 




از کفم رها ...
نوشته شده در شنبه 07 تیر 1393
بازدید : 91325
نویسنده : malasfarham

تصنیف "از کفم رها" با صدای بانو مهدیه محمدخانی

شعر و آهنگ: عارف قزوینی

تنظیم: مجید درخشانی

 

 

روی دکمه پخش کلیک کنید و تا بارگزاری کامل، اندکی شکیبا باشید

حجم: 27 مگابایت

 






بگذار، که بر شاخه این صبح دلاویز
نوشته شده در شنبه 07 تیر 1393
بازدید : 92015
نویسنده : malasfarham

بگذار، که بر شاخه این صبح دلاویز

                               بنشینم و از عشق سرودی بسرایم

آنگاه، به صد شوق، چو مرغان سبکبال،

                               پر گیرم ازین بام و به سوی تو بیایم 




چه می شد؟!!
نوشته شده در شنبه 07 تیر 1393
بازدید : 92096
نویسنده : malasfarham

چه می شد که من هم شبیه شما ها ، بلد بودم از عصرِ حاضر بگویم

بلد می شدم رسمِ نو آوری را، که از دردِ نسلِ معاصر بگویم!


چه می شد که من نیز وقتِ سرودن، رها می شدم از حصارِ فخامت،

بلد می شدم جای "صندووق و گنجه"، "کمد" رو کنم! از "دراوِر" بگویم!


چه می شد بلد می شدم "توی" شعرم، به جای شراب از "عرق" هم بگویم

به گرزِ تَهَمتن چه می شد که باتوم! به خفتانِ سهراب کاور بگویم!!


به معشوق سیمین بگویم "گل من" ! و یا محتسب را بگویم صد و ده!

عقب مانده ام از شما، کاش می شد به آقای همسایه مستر بگویم! 






به گریه گفتمش از اشتباه من بگذر...
نوشته شده در شنبه 07 تیر 1393
بازدید : 91305
نویسنده : malasfarham
دو چشم عطریِ او آهوان تاتار است
زنی که هفت قدم در نرفته عطار است

شبی گره شد و روزی به کار من افتاد
زنی که حلقه‌ی موی طلایی‌اش دار است

به گریه گفتمش از اشتباه من بگذر
به خنده گفت که در انتقام، مختار است 




رد می شوم از جوی و غمِ تر شدنم نیست!
نوشته شده در شنبه 07 تیر 1393
بازدید : 92006
نویسنده : malasfarham

با زورِ نصیحت سرِ بهتر شدنم نیست

من خود مسِ نابم ! هوسِ زر شدنم نیست


تا تیغِ زبان هست چه حاجت به نبردی؟

باری، که سرِ دست به خنجر شدنم نیست


قد می کشم از باغ - بخواهند ، نخواهند -

دیوارِ حسد، سدِّ صنوبر شدنم نیست 




تو باید خانه ی ما را بلد باشی...
نوشته شده در شنبه 07 تیر 1393
بازدید : 91273
نویسنده : malasfarham
گفتی نمی خواهی که دریا را بلد باشی
اما تو باید خانه ی ما را بلد باشی

یک روز شاید در تب توفان بپیچندت
آن روز باید ! راه صحرا را بلد باشی

بندر همیشه لهجه اش گرم و صمیمی نیست
باید سکوت سرد سرما را بلد باشی

یعنی که بعد از آنهمه دلدادگی باید
نامهربانی های دنیا را بلد باشی 




من با تو ام ای رفیق!
نوشته شده در شنبه 07 تیر 1393
بازدید : 92076
نویسنده : malasfarham
من با تو ام ای رفیق! با تو
همراه تو پیش می نهم گام 
در شادی تو شریک هستم 
بر جام می تو می زنم جام

من با تو ام ای رفیق! با تو 
دیری ست که با تو عهد بستم 
همگام تو ام ،‌ بکش به راهم 
همپای تو ام ، بگیر دستم  




سنگفرش
نوشته شده در شنبه 07 تیر 1393
بازدید : 92128
نویسنده : malasfarham

ای سنگفرش راه که شبهای بی سحر

تک بوسه های پای مرا نوش کرده ای


ای سنگفرش راه که در تلخی سکوت

آواز گام های مرا گوش کرده ای


هر رهگذر از روی تو بگذشت و دور شد

جز من که سالها کنار تو مانده ام 




نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا